خواب
کنار هم دراز کشیدیم..
رو به نوک بوکت و پشت به من.طبق معمول لحظات آخره..
سرمو روی سینه ت می ذارم.ضربان قلبت تندتر و واضح تر از دیروزه...
جوابی نیست...نه نوازشی نه حرفی نه...
مشروب و سیگار و قرص و...حتی بودنت هم آرامشم نمی ده..چرا که نمی خوای
باز همان حرف ها و...
بار هزااااااااااااارمممم
***حتی خدا نیز ندید
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 22:3  توسط مژگان
|
